شيخ ذبيح الله محلاتى

94

رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )

به تو سيدهء نساء عالميان را چون يك ماه گذشت عقيل برادرم بر من وارد شد گفت اى برادر چقدر فرحناكم از اين مزاوجت كه هرگز چنين فرحي در خود نديدم اى برادر چه شده كه اقدامى نمىكنى و عيال خود را از آن بزرگوار نمىخواهى گفتم من با اينكه دوست دارم حيا مىكنم اظهار بنمايم عقيل گفت قسم مىدهم ترا برخيز باهم خدمت رسول خدا شرفياب شويم و عرض حاجت كنيم و چون روانه شديم در راه ام ايمن را ملاقات كرديم پس مقصود خودمان را براى او نقل كرديم ام ايمن گفت شما نرويد بگذاريد من بروم و عرض كنم كلام ما زنان در اين امور بهتر است و اوقع در قلوب رجال است پس ام ايمن بحجره ام سلمة رفت و او را و زوجات رسول اكرم را اطلاع داد بهيئت اجتماع خدمت رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم در حجرهء عايشه اجتماع نمودند و اطراف رسول خدا را گرفتند و بالاتفاق عرض كردند بآبائنا و امهاتنا يا رسول اللّه ما از براى امرى اتفاق و اجتماع كرده‌ايم كه اگر خديجه حاضر بود چشم او روشن مىشد ام سلمه گفت چون ذكر خديجه در ميان آمد حضرت گريستند و فرمودند خديجه و كجا است مثل خديجه مرا تصديق نمود در وقتى كه تمام مردم مرا تكذيب كردند و مرا تقويت كرد و اعانت بدين خدا نمود به مالى كه داشت و خداوند به من امر فرمود كه خديجه را بشارت دهم بخانه‌اى در بهشت از قصب زمرد كه در آن رنج و تعبى نيست ام سلمه عرض كرد فديناك بآبائنا و امهاتنا يا رسول اللّه شما امرى را از خديجه ياد نمىكنيد مگر اينكه گريه مىكنيد خديجه رفت بسوى پروردگار خود گوارا باد بر او آنچه را كه يافت و خداوند بين ما و او جمع كند در درجات جنت و رضوان و رحمت خود يا رسول اللّه على بن ابى طالب برادر شما است در دنيا و ابن عم شما است در نسب دوست مىدارد كه اذن دهيد تا بزوجه‌اش برسد رسول خدا فرمودند اى ام سلمه چه شد تاكنون اظهار نكرد و سؤال ننمود عرض كرد به جهت حيا از شما پس آن حضرت فرمان داد ام ايمن را كه على عليه السّلام را حاضر نما ام ايمن گفت چون بيرون آمدم حضرت امير انتظار مرا داشت كه جواب بياورم من آن جناب را خبر كردم و گفتم رسول اكرم شما را مىطلبد حضرت امير مىفرمايد